دردسر قالب وبلاگ

من قالب قبلی وبلاگم رو خیلی دوست دارم... یعنی خیلی تر از خیلی؛ دلیلش هم اینه که یه کلبه رو توی جنگل نشون میده، یعنی همون چیزی که همیشه دلم می خواست توش زندگی کنم. ولی مشکلش این بود که صفحه آرشیو رو درست نشون نمیداد و بعضی از عناوین پستا رو می خورد و این برام مشکل ساز میشه... چون تعداد پستام بالا رفته و اینجوری نمی تونم مطالب مورد نظرمو پیدا کنم.

چندین وقته که هربار حوصله داشتم و وقتی بود قالبای دیگه رو بررسی کردم ولی از هیشکدوم خوشم نمیاد مخصوصا اینکه هیچکدومشون هم بخش عناوین مطالب وبلاگ رو نداشتن...

خودم خیلی وقته که با کدهای HTML کار نکردم و دیگه چیزی ازش یادم نمونده و حوصله انگولک کردن هم ندارم تا درستش کنم. یه کوچولو از این قالب خوشم اومد ولی نه زیاد... تنها خوبیش اینه که همه عناوین پستام رو نشون میده، البته تا الان! نمی دونم بعدا چی میشه ولی نمی دونم چرا فرمت صفحه عناوینش کج و کوله ستمتفکر

کلا دنبال بهونم تا برگردم سراغ همون قالب قبلی... یه جورایی خاصه برام!

این قالب زیاد انحصاری نیست، مال خود پرشین بلاگه.

 

دیروز یه سال از طلاق خواهرم گذشت... و چه زود گذشت! یه کیک هم گرفته بود و می گفت تولد یه سالگیمه.

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم*

[لبخند][تایید][گل]

مریم* به باب اسفنجی

در ابتدا که بازگشتتون رو گرامی میداریم...[چشمک][لبخند] من یه دستگاه فرز دارم که برای کارای هنریم گاهی برای برش کاشیها ازش استفاده میکنم. با توجه به اینکه کار با این دستگاه خطرناک هم هست،شنیدم که (خدای نکرده) بعضی مواقع ممکنه صفحه برش توی کار گیر کنه و اتفاقات خیلی بدی پیش بیاد، بعضی دستگاهها ترمز ایمنی دارن که اگه این اتفاق افتاد دستگاه اتوماتیک خاموش میشه، دستگاههایی که ترمز ایمنی رو نداره آیا قابلیت نصب این ترمز ایمنی روشون هست؟

باب اسفنجی

مریم خانوم من ترمز مرمز حالیم نمیشه. از بچگی با فرز کار کردم.البته بچگیام فرزهای بزرگ رو نمیتونستم بلند کنم و فقط وسعم فرز کوچیک بود.[نیشخند] ولی خب اتفاق خطرناکش اینه که یهو ممکنه بزنه انگشت منگشت آدم رو قطع کنه.که البته هیچ عیبی نداره.میشم حسین چار انگشتی. البته احتمال این هم هست که یه موقع یه چیزی بپره تو چشم آدم و آدم کور بشه.که اینم ملالی نیست.میشم حسین تک چشم(چه اسمای خفنی) بعدشم ممنونم از خوش آمدگویی شما. در ضمن یادتون باشه:آقای باب اسفنجی

مریم*

آها بله! گرچه آقا رضا جوابو دادن ولی بله... آقای باب اسفنجی...[لبخند]

باب اسفنجی

کی گفته؟ شما آدما خیلی خود بزرگ بین شدید و فکر میکنید فقط خودتون آقا و خانم دارید. ما اسفنجام دل داریم. کبد داریم کلیه داریم پانکرآس داریم لنف داریم همولنف داریم خیلی چیزا داریم.

باب اسفنجی

نه دیگه.نشد! من الان به غیر از ظهر یک روز از روزهای ماه رمضون که قسمت دستگاه میلک شیک درست کنی رو دیدم میشه به عبارتی حدود خیلی وقته که باب اسفنجی ندیدم.[نیشخند] دیگه هم خداییش حوصله ی دیدنش رو ندارم.نه اینکه دوسش نداشته باشم ها!مطمئنم اگه بازم ببینم از خنده روده بر میشم اما خب حوصله ش نیست.میفهمی که چی میگم؟ حوصله ندارم

باب اسفنجی

همی گویم و گفته ام بار ها باب اسفنجی مال بچه ها نیست.بچه ها از باب اسفنجی هیچی نمیفهمن. دیدم که میگم.هیچی نمیفهمن. باب اسفنجی مال آدمای بالای هجده ساله.

گلشن به باب

ینی شما یه ساله باب اسفنجی نگاه میکنی؟ اگر پاسخ منفیه٬اون موقع که نمیفهمیدی به چی میخندیدی؟[سوال]

باب اسفنجی

آها حالا شد ببینید نه اینکه فکر کنید باب اسفنجی آدم خودبزرگبینیه و یا اینکه خودخواهه و یا حتی این که میخواد پز بده و یا حتی بقیه رو تحقیر کنه ها! ولی خب من از هفت هشت سالگی اندازه ی یه آدم سی ساله میفهمیدم. همین الانش که نوزده سال و خورده ای ماهمه اندازه ی چهل ساله میفهمم. باور نمیکنید؟ حق دارید خودمم اولش باورم نمیشد [نیشخند] نه. حقیقت اینه که میگم مال آدمای بالای 18 سال نه اینکه کوچیکترا مجاز نیستن نگاه کنن.نه.اتفاقا باید نگاه کنن.اما هیچی نمیفهمن.لازمه ی فهمیدن باب اسفنجی نگاه کردن مداومشه. یعنی یک بچه ی کوچیک از هفت الی هشت سالگی شروع میکنه به باب دیدن و بعد تا هجده سالگی میتونه متوجه بشه که باب چی هست! البته این در صورتیه که طرف هر روز باب ببینه مثل قدیمای من. ولی خب من چون از وقتی که به دنیا اومدم باب میدیدم تو سن نه سالگی به این درجه از عرفان دست پیدا کردم

باب اسفنجی

میدونی اون موقع هام خیلی دلم میخواست نگاش کنم ها! ولی خب امکانات نبود. ای تف به این زندگی که از قبل از به دنیا اومدن امکانات نداشتم حالا هم ندارم تا آخر هم نخواهم داشت