سگ درون

چند روزه آبگرمکن خونه مون سوراخ شده... بعد از دو سه هفته پدرم بدون هماهنگی رفته با تعمیرکار هماهنگ شده و شب ساعت 9 اومده میگه فردا ساعت 9 صبح تعمیرکار میاد آبگرمکن رو تعمیر کنه، یه خورده دور و بر اونو جمع جور کنین. به خواهرم گفتم دست به هیچی نزن... خودش بریده بذار خودش هم بدوزه دیگه... قرار نیست که تا صبح معرکه بگیریم واسه خاطر قرار زیباش!

نکته اول: من شدیدا به سر و صدا حساسیت دارم و این صدا از جانب هر کسی باشه و چه حالتی داشته باشه تو یه چشم به هم زدن قاط میزنم حتی عروسی هم نمیره به همین دلیل!

تعمیرکار اومد و دستش رو گذاشت رو زنگ و دست بردار هم نبود... باز کردم ولی پدرم هم اومد و چیزی نگفتم رفتم تو اتاقم.

یه دو ساعتی کار کرد بعد رفت بیرون دوباره برگشت، دوبار با مشت در زد و تا برسم به در دوباره دستش رو گذاشت رو زنگ...

منعصبانی

تا در و باز کردم داد زدم این چه مدل در زدنه نمی تونی آرومتر زنگ بزنی...

گفت: خجالت بکش پسر من جای پدرتم!

من: هر ... می خوای باش، بلد نیستی مثل آدم زنگ بزنی

گفت مگه چجوری زنگ زدم آخه

من: داد زدم گم شو برو کارتو تموم کن گورتو گم کن!

خشکش زد بازم میگه مگه چجوری زنگ زدم (انگار این مدل در زدن براش عادیه)

دوباره داد زدم: بهت گفتم گمشو برو کارتو تموم کن و گورتو گم کن

گفت: چشم چشم دارم میرم!

چند سال پیش بخاطر رفتار پدرم با خواهرم، سرش داد زدم و گفتم بار آخرت باشه اینجوری رفتار می کنی... گریه کرد و گفت غلط کردم، دست خودم نبود.

این اواخر چندبار سر خواهرم داد زدم ولی چیزی نگفته

دو بار با مامورای جان بر کف نیروی انتظامی درگیر شدم و داد زدم سرشون

ولی در تمام این مدت به کسی توهین نکردم، تو روی هیشکی این حرفا رو نزدم، وقتی عصبانی بشم و نتونم کنترلش کنم فقط داد میزنم و طرف دیگه به ناچار عقب میکشه.

ولی رفتار دیروزم بدترین نوعش بود.

قبل از اینکه بره می خواستم برم معذرت خواهی... ولی حرفی که زده شده دیگه نمیشه کاریش کرد... نرفتم و هیچی هم نگفتم.

پدرم از ترسش چیزی نگفت. خواهرم هم گفت حق با تو بوده.

بحث حق نیست ولی ...

این اواخر خیلی اینجوری میشم... پریروز دکتر بودم می گفت نباید عصبانی بشی... ولی از بس بروز ندادم دارم از دورن آتیش می گیرم... انگار شدم عین بشکه باروت.

می خوام با یه جعبه شیرینی برم مغازش و عذرخواهی کنم! البته اگه مغازه ای داشته باشه... البته با این عقیده که اینکار بی فایده ست!

همه کودک درون دارن منم سگ درون دارمشیطان

 

اضافه شد

دیروز هر چی بهش گفتم تو تنهایی خودم بود و خودش، حتی پدرم هم اونجا نبود و نفهمید چی شد. الان که رفتم پیشش یکی دیگه هم نشسته بود اونجا و داشت نگام می کرد. دست خالی رفتم!

بدیش اینجاست که از این به بعد دیگه نمی تونم از اونجا رد شم، هر بار باید مغازه شو دور بزنم و نبینمش و نبینتم و شاید فراموش بشه.

زیاد آروم نشدم...

/ 29 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم*

اصل غضب مثل سایر غرائز نه تنها مورد نکوهش اسلام نیست، بلکه نيکو هم هست، ولی اونچيزی که در اسلام مذمت شده عدم کنترل غرائز از جمله غضب هست؛ و یا استفاده نابجا از اون غرایز،مثل غضب آلوده شدن بخاطر امور دنيایی. خشم باعث میشه عقل دیگه کار نکنه، و نیروی ایمان و یا عقل میتونه مهارش کنه، یعنی همه غرایز رو مهار کنه.

مریم*

عملکرد انسان ها در برابر نیروی خشم(و البته همه غرایز)،بر سه نوع هست: تفریط، افراط و میانه روی. تفریط:که از ضعف یا نداشتن نیروی خشم هست که پسندیده نیست. نتیجه ضعف این قوه؛عدم حساسیت به امور نامشروع، پستی و حقارت نفس و سکوت در برابر زشتی هاست. افراط:که در این وضعیت،خشم بر انسان غلبه میکنه،تا اونجا که اعمال و کردار فرد ازکنترل عقل و دین و راه درست خارج میشه. شخصی که در این حالته،بینش درستی نداره و فکر و نظر و تصمیم مناسبی هم نخواهد داشت،و هیچ گونه پند و نصیحتی هم بر او اثر نمیکنه. پی آمدهای این نوع خشم رنگ پریدگی،لرزش اندام ها،خارج شدن اعمال از نظم و ترتیب،تشویش درحرکات و گفتار،ناسزا گویی و حالت تهاجمه. اعتدال:که در این حالت،خشم بجا و به موقع از انسان صادر میشه طوریکه ازحد شرع و عقل خارج نمیشه،بلکه تابع اونهاست. این میزان از خشم نکوهیده نیست،بلکه پسندیده و مورد تأکید دین هم هست و نوعی شجاعت به شمار میره. خشم برای حق و در راه خداوند،نه برای نفس و دنیا.

مریم*

با اینکه آتش برای زندگی بشر مفید و لازمه، زیان هایی هم داره و با کمترین غفلت و بی توجهی ممکنه آتش سوزی بوجود بیاد و جان و مال افراد نابود بشه. غریزه خشم هم مثل آتشی هست سوزان و برای حیات انسان ها ضروری، با این حال حتما باید تحت کنترل و مراقبت شدید قرار بگیره. اگه این غریزه رها و بی قید بمونه و بی رویه بروز کنه،ریشه های سعادت فرد و اجتماع را میسوزونه و دین و دنیای او رو به تباهی میکشونه. حضرت علی فرمودن: خشم، آتشی است مشتعل، کسی که آن را در باطن خود محبوس دارد، با این عمل شراره اش را فرو نشانده است و آن کسی که آزادش گذارد، خود او، اولین کسی است که در شعله اش میسوزد.

مریم*

محمد غزالی در کیمیای سعادت گفتن: اصل خشم و غضب از آتش است که زخم آن به دل می رسد و نسبت آتش با شیطان است، آنجا که گفت: خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ(اعراف: 12)، و کار آتش حرکت و ناآرامی است، در حالی که کار گل و خاک سکون و آرامش است و هر کس خشم بر او غالب شود، نسبت و شباهت او با شیطان بیش از آدم است.

مریم*

پس راه از بین بردنش،عمل به فضایل اخلاقی هست که کم کم این صفات بد رو در انسان محو و کم رنگ میکنه.که البته نیازمند مراقبت و تحمل سختی هاست، و لازمه مراقبت،شناخت زشتی این صفات ناپسند هست.تا فرد همیشه حس تنفر از اونها رو در خودش حفظ کنه و در مرحله بعد برای کسب فضایل،زمان صرف کنه تا نیکی ها در وجودش به صورت عادت و ملکه دربیان.

مریم*

یکی از خردمندان، پهلوان وزنه برداری رو دید که در وزنه برداری بی نظیر بود ولی از نظر روحی ضعیف. روزی شخصی یک بار به او ناسزا گفته بود و او انقدر خشمگین شده بود که از شدت خشم،به خودش میپیچید. خردمند از شخص پرسید: چرا این پهلوان اینطور بی تاب شده؟ او در پاسخ گفت: به خاطر اینکه یک نفر به او دشنام داده. خردمند صاحب دل گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمیدارد و طاقت یک بار سخن ندارد؟! خشم و شهوت جمال حیوان است، علم و حکمت کمال انسان است

مریم*

همه ما با انواع رفتارها و موقعیتهای مختلف مواجه با ایچیزها شدیم و میشیم، این اخلاق الهی و اسلامی هست که میتونه ما رو نجات بده،در هر صورت تکلیف ما درست و انسانی و الهی رفتار کردنه. امامان هم در رفتارشون و حکایاتی که ازشون میشنویم و میخونیم خواستن اینو به ما یاد بدن. یک انسان با اخلاق الهی فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهی و حقوق مردم خشمگین میشه و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهی خارج نمیشه. همه ما اول باید از صفات آسیب رسان پاک و دور بشیم و بعد صفات نیک و پاک رو جایگزینش کنیم. ایشالا که میتونیم[لبخند][گل]

مریم*

آقا رضای عزیز،همه شرایط سخت داریم،ولی مهمترین چیز اینه که خدا رو داریم و تنها نیستیم... فقط به خودش توکل کنیم،قطعا نگهدار ما هست. [گل]

مریم*

آفرین به کار درستت که رفتی پیشش[لبخند] همینکه از خدا بخشش خواستی و از اون شخص هم،همین درست بوده. و ضمنا نذار این اتفاق انقدر اذیتت کنه،یه اتفاقی افتاد و برای جبرانش اقدام هم کردی، از حالا به بعد مراقبت نفس کن و حواست به رفتارات و عکس العملات باشه(کاری که همه ما همیشه باید انجام بدیم). دیگه ناراحتش نباش خدا رو شکر کن ازش درس بگیر و به ادامه راهت در مسیر کمال انسانیت بپرداز.[گل]

باب اسفنجی

یه روز یکی از دوستای صمیمیم من رو بدجور اذیت کرد.دلم رو شکست بدجور هم شکست. اون موقع هی من میرفتم و اون بدو بدو دنبالم میومد.هی میگفت معذرت و اینا و.... من چون عصبانی بودم بهش گفتم:فقط الان خفه شو و از جلو چشمام گم شو که یه چیزی میگم دلخوری پیش میاد.هیچی دیگه بنده خدا رفت و هیچی نگفت.البته تا شب هی زنگ میزد و پیام میداد ولی جواب نمیدادم. بعد از چند روز که حالم بهتر شد بهش زنگ زدم باهاش حرف زدم و همه چی فراموش شد.همین. تو مواقع اینچنینی که برای شما پیش اومده اکثر وقتها یه صلوات میفرستم و بعد از اون همه چی آروم میشه.